غلامعلى صفايى
250
ترجمه و شرح مغني الأديب ( فارسى )
و قيل : گفته شده است كه از موارد الحاق « ما » كافه به حرف كاف جاره ، اين آيهء شريفهء است : اجْعَلْ لَنا إِلهاً كَما لَهُمْ آلِهَةٌ ( الأعراف / 138 ) . لكن قول ديگر در آيه اين است كه « ما » موصوله بوده و در محل جر است و جمله بعد صله بوده و عايد آن محذوف مىباشد و تقدير آن اين گونه است : « كالذى هو لهم آلهة » . قول سومى نيز در آيه وجود دارد و آن اين است كه « ما » در آيهء كافه نمىباشد بلكه « ما » مصدريهء موصولهء حرفى است كه وصل و داخل بر جمله اسميه شده است و به واسطهء مصدر افعال عموم آن جملهء اسميه را تأويل به مصدر مىبرد و تقدير آيه اين گونه است : « اجعل لنا آلهة ككونها آلهة لهم » . الثالث : سومين حرف جرى كه « ما » كافه به آن ملحق مىشود و آن را از عمل جر باز مىدارد و باعث دخول آن بر جملات حتى جملهء فعليه مىشود ، حرف جر باء است ، مانند قول شاعر در سوگ شخصى كه از خطباى عرب بوده است : « فلئن صرت لا تحير جوابا * فبما قد ترى و أنت خطيب » « 1 » شاهد : در الحاق « ما » به حرف جر باء و جواز دخول آن بر جملهء فعليه است . تركيب شعر : لام توطئه قسم و « إن » شرطيه و « صرت » فعل ناقص با اسم خود و جمله « لا تحير جوابا » خبر آن و در محل نصب است « لا تحير » فعل منفى مخاطب باب إفعال و « جوابا » مفعول به و مصرع دوّم به روايت « فبما . . . » جواب شرط است زيرا برآن فاء آمده است و اين روايت شعر بنا بر مذهب كوفيون است كه قائل هستند هرگاه قسم و شرط در يكجا جمع شود ، جواب مذكور از آن شرط است و در روايت « لبما » مصرع دوم جواب قسم مىباشد و در هردو صورت جواب ديگرى به قرينه جواب مذكور ، محذوف است و جملهء « و أنت خطيب » در محل نصب حال از نائب فاعل « ترى » است . معناى شعر : « پس قسم مىخورم اگر بگردى تو كه ندهى جوابى را - كنايه از مرگ است - هرآينه محققا تو ديده شدهاى - كثيرا - در حالى كه خطبه مىخواندى -
--> ( 1 ) - شرح شواهد المغني : 2 / 720 ، شرح أبيات مغني اللبيب : 5 / 258 ، همع الهوامع : 2 / 38 .